محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

66

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

المعتمد او را به قصر خود فراخواند و با او ازدواج كرد . « 9 » بدين‌گونه تقدير خواسته بود كه اعتماد الرميكيه زوجهء المعتمد بن عباد و ملكهء كاخ اشبيليه گردد . چون المعتمد عهده‌دار فرمانروايى شد ، اعتماد توانست مكان بارز خود را در دربار به‌دست آورد و در كارهاى مملكت دخالت كند . به سبب علو شأن و نفوذ بسيارش او را « السيدة الكبرى » « 10 » لقب داده بودند . اعتماد با شوى خود در سرودن شعر شركت مىكرد . او در آن جو رفيع ادبى كه بر دربار اشبيليه سيطره يافته و مجمع بزرگترين شاعران آن زمان شده بود ، مىزيست . بسيار اتفاق مىافتاد كه خود نيز در آن محافل شركت مىجست و المعتمد را به برگزارى چنان محافلى ترغيب مىكرد . اعتماد علاوه بر اين به سبب نفوذ و محبوبيتى كه در نزد المعتمد داشت در رهبرى امور مملكت نيز شركت جست . وزير ابن عمار كه در اين روزها در عنفوان مجد و عظمت خويش بود و خود نيز يكى از اركان اين محافل ادبى به‌شمار مىآمد بيش از ديگر درباريان وثوق و محبت المعتمد را جلب كرده بود ؛ از اين‌رو اعتماد بر او حسد مىبرد و كينهء او به دل گرفته بود . ابن عمار نيز به نوبهء خود اعتماد را ناخوش مىداشت و از سعايت و شر او بيمناك بود . مبارزه ميان ابن عمار و اعتماد همچنان ادامه داشت و هرروز نتيجهء شومترى به بار مىآورد ، تا عاقبت به هزيمت وزير انجاميد . گويند آن ابيات طعن‌آميز را ابن عمار در همان اوقات در نهان در هجو اعتماد سروده بود و خبر آن به المعتمد بن عباد رسيد . بعضى مىگويند ابن عمار آن اشعار را به هنگامى كه در مرسيه بود سروده بود و خصم او ابو بكر بن عبد العزيز صاحب بلنسيه نسخهء خط شاعر را به دست آورد و براى المعتمد فرستاد . ابن الابار در شرح حال ابن عمار آن قصيده را كه گويند سبب به خوارى افتادن او شده بود و به مرگش انجاميد در كتاب خود آورده است . از آن جمله است : الا حى بالغرب حيا جلالا * اناخوا جمالا و حازوا جمالا

--> ( 9 ) . المقرى : نفح الطيب ، ج 2 / ص 451 . ( 10 ) . المراكشى : المعجب ، ص 77 . و اين لقب از آن مادر المعتمد دخت مجاهد العامرى بود .